آتـش گرفـتـه است تن لحـظـه هایمـان
حجـت تمـام می شـود امشب برایمان
ماییـم و هر رجـب که به تـاراج می رود
خود شاهدیـست بر همـه مـاجرایـمـان
...
ما را به رستخیز ظهور تو دل خوشست
تعجیل اگر کنی به سر چشم هایـمـان*
* ممنونم از دوست خوبم
انگار عزیزی را از من جدا کنند...
چه عزیز بودی رجب!
چقدر زود گذشت. اگر بخشیده نشده باشم چی؟...
حاشا،
رحمانت بنامند و نبخشی؟ رحیمت بنامند و از سر لطف به این سراپا تقصیر نظر نیندازی؟ غافرت بنامند و نپوشانی؟ ستارالعیوبت بنامند و .... ؟!
پروردگارا...
خواندی به نام پروردگارت. نسیم سحر عطر إقرا میآورد. شب چه دلهرهای دارد برای آغاز طلوع دوبارهات...
سیاهیها را شکافتی با شهامتی خدایی. صدای اذان سکوت شب را میشکافد. هوای "إقرا" میکنم...
چه تنها بودی و پروردگارت را زیر لب میخواندی. سر از سجده که بر میدارم، ندای گواهی رسالت تو در فضا میپیچد. ثنایت را زمزمه میکنم...
چشم هایشان ناامید از بار گناه تـَر شده،
و دست هایشان به امید رحمتت به سوی آسمان بلند شده.
اولین روز مهمانی را به نام مولود آغاز کرده اند؛ یا علی...
- و مگر جز این است که ولایت او ابتدای ایمان است و آغاز راه؟ -
تسبیح، مُهر، گل های یاس و مریم...
چقدر غبطه می خورم به حالشان...
خدایا، روسیاهیم نگذاشت بخوانیـَم... اما...
ببین!
دل من اینجا نشسته، یک گوشه،
در حریم رحمت تو اعتکاف کرده است!
و می ماند،
تا پاکش کنی،
بشویی اش و محبت خود را بر آن نقش کنی.
اللّهم انّ قلوبَ المُخبتین الیک والهة...
کنار آشیان تو من آشیانه میکنم
فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم
کسی سئوال می کند به خاطر چه زندهای؟
و مـن بـرای زنـدگـی تـو را بـهـانـه مـیکـنـم
عید مبارک!