مُهر کن نامه ی این نارسته را...
روزهای پیش تر بود سالروز وفات آن بانوی بزرگ. دو سال پیش، چنان روزی در حرم امام غریبان، قلم این ها را نوشت:
"... مردان به تو رشک می برند؟
بگذار همه عالم به تو رشک برد؛ ای شیرزن!
فخر بفروش!
این تمامی افتخار است که بگویی شیرانت یک به یک به پای امامشان جان فشانی کرده اند.
هر کس سراغ از ماه بنی هاشم گرفت، بگو ماه دو نیم شد. وانشق القمر...
بگو لب تشنه کنار آب جان سپرد...
بگو.
این ها کارنامه افتخار توست.
می دانم که آن روز نبودی. اما...
اما هر جا نام عباس است، نام تو نیز به دنبالش هست.
ماه بنی هاشم را همه به مادرش می شناسند.
سربلند کن ای مادر پسران! ای افتخار عالمیان!
این گونه سر به این خاک های غریب مگذار..."
چقدر زود می گذرد و تو می مانی و شرمندگی از روی مولا...
و دلت می خواهد که آب شوی و زمان این همه زود نگذرد...
و تو هنوز هم مانده ای بر سر چهار راه حیرت، که کی، کجا، چگونه و چرا...
و هنوز هم می خواهی که بسم الله بگویی...
و هنوز هم...
چقدر زود می گذرد...