من العبد الذلیل
الی ربّ الجلیل
با دست هایی لرزان،
اشک هایی ریزان،
شرمی سوزان،
قلبی آکنده از غبار غفلت،
دلی زنگار گرفته از معصیت،
با دانه دانه اشک های حسرت،
سلام!
.
.
.
.
.
.
.
.
جدایم مکن! بگذار همیشه زیر لب همین را بخوانم:
هیهات، انتَ اَکرمُ مِن اَن تُضیّعَُ مَن ربّیتَه...
ــــــــــــــــــ
* همین که حرفی برای گفتن نیست، خود شرح است!...